close
تبلیغات در اینترنت
دانلود آهنگ جدید
طولانس ترین پست

طولانس ترین پست

windows 8 windows 7 opera firefox chrome idm winrar kmplayer kaspersky flashplayer adobe reader

طولانس ترین پست

خلاصه های قسمت های آینده گوزل. اول اینکه بگم گوزل چرا لباس عروس پوشیده دلیلش این هست که گوزل پیش خواهر هارون کار میکنه و اون لباس رو هم خواهر هارون داده که همینطوری بپوشه چون جهان از گوزل خواسته که برایش عروسی مفصلی میگیره و باید دنبال لباس عروس باشه و دلیل اینکه چرا گوزل پیش خواهر هارون کار میکنه این نقشه هارون وهست ومیخواد که خواهرش مو به مو از ارتباطات گوزل و جهان با خبر بشه و بهش خبر ها رو بده.هارون برای نزدیک شدن به دلارا از جانان استفاده میکنه و وقتی که به دلارا نزدیک میشه به جانان میگه دیگه کارم با تو تمام هست و جانان که در این مدت عاشق هارون شده کلی قاطی میکنه و میگه که تو از من سواستفاده کردی و منو حالا دور میندازی و من ازت انتقام میگیرم و نمیذارم با دلارا باشی و هارون بهش کلی مدرک میده که این من هستم که با یک اشاره نابودت میکنم. اوزان از اینکه مادرش شبها خونه نیست شک میکنه که کسی توی زندگی مادرش هست اما کی هست را نمیدونههارون هم با اوزان خیلی دوست صمیمی هست و اوزان به هارون میگه که یکی در زندگی مادرم هست اما کی هست را نمیدانم و هارون هم چیزی نمیگه که آن شخص خودش هست. جانان عصبی و به فکر انتقام هست شبی که هارون و دلارا با هم قرار دارند جانان یک پیام بی نام به اوزان میفرستد که اگر میخوای بدونی که مادرت با کی هست ساعت هشت شب به این آدرس برو. اوزان به محل مورد نظر میره و میبینه که مادرش با صمیمی ترین دوستش یعنی هارون هست کلی قاطی میکنه و سرو صدا راه میندازه و بعدش عصبانی آنجا را ترک میکنه.دلارا غمگین و ناراحت به عمارت میاد تا با اوزان حرف بزنه اما اوزان هنوز خونه نیومده. اوزان عصبی در حال رانندگی هست تا اینکه متوجه ماشین کنارش میشه که یک مرد و زن در حال دعوا هستند و بعد آن ماشین گوشه ای می ایسته و مرد زن را پیاده کرده و کتکش میزنه اوزان سریع با مرد درگیر میشه و زن را نجات میده و او را با ماشینش به خانه اش میبرد. زن میترسد و اوزان شب را خانه زن میماند تا تنها نباشد و زن که اسمش زینب هست میگوید که آن مرد شوهر سابقش هست و از او میخواهد که دوباره با او زندگی کند و زینت قبول نمیکند و این مرد را عصبانی کرده استصبح زینب و اوزان هر دو با هم از خانه خارج شده و مرد که جلوی در انتظار زینب را میکشیده آن دو را با هم میبیند و دوباره درگیری صورت میگیرد و مرد اسلحه را در آورده و به اوزان شلیک میکند. اوزان را سریع به بیمارستان می آورند و تحت عمل و جراحی قرار میگیرد و یک ماه تو کماست. دلارا و جهان هم دایما در بیمارستان هستند و منتظر بهوش آمدن اوزان.(از همون صحنه ای که جهان روی پل از گوزل درخواست ازدواج کرد دیگه هیچ صحنه مشترکی جهان و گوزل با هم ندارند و تمام صحنه هاشون فقط تماس تلفنی هست). جهان بالاخره میفهمه کسی که براش دسیسه چیده و باعث از هم پاشیدن کارهای شرکتش بوده هارون بوده. جهان دوباره شرکتش را رونق میده و با چند شرکت خارجی قرار داد میبنده که این باعث ناراحتی هارون میشه. بمناسبت این قرار داد ها جهان جشنی به پامیکند و به گوزل هم زنگ میزند که حتما به این مراسم بیاید اما گوزل که پیش خواهر هارون کار میکند و کارش مهم هست میگوید که نمیتواند به این جشن بیاید و جهان ناراحت میشود.هارون به دلارا درخواست ازدواج میدهد و جهان هم با خبر میشود که دلارا با هارون هست کلی قاطی میکند و با دلارا بحث میکند که هرگز نمیذارم با این مرد ازدواج کنی و این مرد دروغگو با بچه هایم زیر یک سقف باشد.تمام دسیسه ها و مشکلات شرکت مقصر هارون هست و او دشمن ماست و تو او را درست نمیشناسی. اما دلارا که سخت عاشق هارون شده هرگز کوتاه نمیاد. اوزان هم به مادرش میگه که اگر با هارون ازدواج کنی دیگه مرا نخواهی دید. دلارا هم از هارون باردار هست و نمیدونه که چطور این موضوع را به بچه ها بگه. ولی به جانان میگه که از هارون باردار ه در حالی که نمیدونه دشمن اصلیش همین جاندن هست.چند روز بعد چهان زنگ میزنه به گوزل که دعوا و کدورت را کنار بذارند و شب با هم برند رستوران و غذا بخورند. شب گوزل حسابی به خودش میرسه و به رستوران مورد نظر میرسه اما جهان هنوز نیامده همون موقع الپر و سولماز و یک زنی که دوست سولماز هست برای غذا خوردن وارد رستوران میشند و گوزل رو میبینند و کلی میخندند و مسخره اش میکنند و میگند این دهاتی گدای پایین شهری چرا به این رستوران پولدارها آمده و اون یک گدا گرسنه هست که شانس آورده که خودشو بچسبونه به مرد ثروتمندی مثل جهان و خدا چی شانسی بهش داده گوزل اینها رو میشنوه و میبینه جهان هم هنوز نیامده ناراحت از رستوران میاد بیرون و میره خونه و وقتی هم که به خونه میرسه غزل که باهاش تو خونه دریا زندگی میکنه میبینه که غزل میخواد این وقت شب بره بیرون که نمیذاره غزل بره و غزل کلی جیغ و داد میکنه که همش به واسطه تو من باید تو این آشغالدونی و فقر زندگی کنم گوزل هم عصبی شده لباسای غزل رو تو چمدون کرده و غزل رو از خونه بیرون میکنه و میگه برو دنبال اون ثروتی که دنبالش هستی من فقیرم و چیزی ندارم که بهت بدم و غزل هم خوشحال میشه که از اون خونه میاد بیرون.حالا چرا جهان نتونسته اون شب به رستوران پیش گوزل بیاد. جهان قبل از اینکه به رستوران بره میره پیش هارون و بهش میگه که از دلارا و خانواده اش فاصله بگیره و به هارون میگه که میدونه تمام اتفاقات شرکت زیر سره اون هست. هارون هم داستان گذشته ها رو باز میکنه که تو اول با خواهرم بودی و یهو اون رو ول کردی و با دلارا ازدواج کردی. جهان میگه نمیتونستم خواهرت را خوشبخت کنم اگر ما ازدواج میکردیم یک سال بعدش طلاق میگرفتیم و این بیشتر به خواهرت صدمه میزد و من چون خوبی خواهرت را میخواستم با هاش ازدواج نکردم. هارون میگه وقتی هم که با دلارا ازدواج کردی اصلا فهمیدی که خواهرم چی شد. جهان میگه حتما برای خودش زندگی درست کردهکه هارون با چشمانی که غم ازش میباره به جهان میگه شبی که عروسی تو با دلارا بود خواهرم با ماشین زد به دیواری که همیشه محل قرار تون بود و خودشو کشت و هنگامی که تو با دلارا تو ماه عسل بودی من داشتم جنازه خواهرم را زیر خاک سرد دفن میکردم. جهان که اینا رو میشنوه اشکش میاد و نمیتونه تحمل کنه و میاد کنار همون دیواری که خواهر هارون خودکشی کرده و دیواری که کلی باهاش خاطره داره و اشک میریزه و کلی به هم میریزه و میره خونه اش که پدرش هم باهاش زندگی میکنه و اصلا یادش میره که گوزل تو رستوران منتظرش هست. همه چیز را به باباش میگه که باعث مرگ خواهر هارون شده.این قسمت را هم اضافه کنم که قلب نورای همون زنی که اوزجان باهاش در آلمان دوست شده بود و بعدش به واسطه بچه اش آمد استانبول و چند ماه بعد سکته کرد قلبش را به زنی پیوند زدند که بین پسر آن زن و ایسو عشقی به وجود می آید و وقتی که اوزان تو بیمارستان تو کما بود آن زن و پسرش برای دیدن اوزان میان بیمارستان که پدر جهان آن زن را میبیند و تهدیدش میکند که دست پسرش رو بگیرد و از خانواده اش فاصله بگیرد و ترسی عمیق در چهره زن معلوم میشد اما معلوم نشد که آن زن کیست و پدر جهان آن زن را از کجا میشناسد، و بعدش مادر آن پسر دایما در گوش پسرش میخواند که از ایسو فاصله بگیر آنها پولدارند و ما رو نمیخواهند.

دلارا از هارون باردار هست و این موضوع را فقط به جاندان میگه. جهان بالاخره میفهمد که کسی که با دلارا هست هارون هست. جاندان از اینکه هارون با دلاراست بسیار عصبی هست و به جهان زنگ میزنه و کلی مدارک بدست جهان میده. جهان به عمارت میاد و عکسهایی که جاندان بهش داده بوده را به دلارا نشون میده. جاندان از رابطه ای که با هارون داشته بوده به صورت مخفی عکس گرفته بوده که دلارا با دیدن عکسها کلی به هم میریزه و اصلا باورش نمیشه که هارون با دلارا بوده.دلارا اصلا حالش خوب نیست و خیلی عصبی و داغون میشه. جاندان از اینکه هارون بهش صدمه بزنه از جهان کمک میخواد. تموم خونه و اطراف خونه جاندان با دوربین تحت نظر هارون هست که شخصی از طرف جهان میره و کل برق خونه رو قطع میکنه تا جاندان بتونه از خونه اش فرار کنه. جهان و آذرخش، جاندان را به یکی از هتل های جهان میبرند تا تحت امنیت باشه. دلارا شب پنهانی به یک روستای دور افتاده و به خونه پیرزنی به نام ننه میره تا بتونه در اونجا آرامش داشته باشه و دور از همه چیز باشه.جهان و بچه ها از اینکه دلارا گم شده و خبری هم ازش نیست بسیار نگران و پریشان هستند و جهان فکر میکنه که نکنه دلارا بلایی به سر خود آورده و با آذرخش کلی جستجو میکنند و جهان ناامید به عمارت میاد و همه چیز را به ایسو و اوزان تعریف میکنه که هارون کی بوده و برای خواهرش چی اتفاقی افتاده و هارون چه بلاهایی به سرشون آورده. فردایش بالاخره میفهمند که دلارا به روستا نزد ننه رفته است. جهان به دنبال یک برگه ای هست که توی اتاق خواب دلاراست مشغول جستجو هست که از داخل کشو برگه های بارداری دلارا را میبیند. اصلا باورش نمیشود که دلارا از هارون باردار باشد.جهان صبح خیلی سریع خود را به روستا نزد دلارا میرساند در همین موقع گوزل زنگ میزند که جهان کوتاه جواب میدهد و این به گوزل بر میخورد. جهان و دلارا با هم به قدم قدم میزنند و جهان به دلارا میگه که میدونه گه باردار هست و به دلارا میگه که سقطش کنه ودلارا میگه که تو هفته 14 هست و از وقتش گذشته و جهان میگه یک فکری حتما برایش میکنه و بعدش کلی دلارا رو دلداری میده که تنهاش نمیذاره و همیشه ازش حمایت میکنه و دلارا میگه که این موضوع بارداری رو فقط جاندان میدونه و جهان میگه تنها کسی که نباید از این موضوع با خبر میشد جاندان بود که متاسفانه الان میدونه و من نمیذارم که جاندان این موضوع رو به هارون بگهاوزجان و صاحب کارش که کارشون بسیار کساد شده خیلی ناراحت هستند که در همین موقع یکی از افراد هارون به کارگاهشون میاد و میگه که شما باید همیشه ماشین های ما رو تعمیر کنید و اگر تو جاده و جاهای دور هم ماشین هامون خراب شد باید به همون محل رفته و تعمیر کنید و پول خوبی هم بهشون پیشنهاد میده که هر دو کلی تعجب میکنند و شب اوزجان کلی غذا و کباب میخره تا بره پیش غزل و گوزل تا باهاشون جشن بگیره. غزل که از زندگی فقیرانه گوزل خسته شده به نزد جهان میرود و در یکی از آپارتمان های شیک با پدرش زندگی میکند و جانسو هم همان شب به دیدن مادرش می آید تا گوزل تنها نباشدوقتی که اوزجان میاد و میبینه که جانسو هم آنجاست خیلی خوشحال میشه و کلی میخندند و غذا میخورند که جهان هم یک دسته گل میگیره و میخواد بیاد پیش گوزل و ازش معذرت خواهی کنه بابت کدورتی که بینشون پیش آمده که اوزجان رو اونجا میبینه و قاطی میکنه که اوزجان اینجا چی کار داره و میره و جانسو رو هم با خود میبره گوزل هم عصبی میشه و اوزجان هم میره خونه اش. غزل که پیش پدرش زندگی میکنه شب با دوستش میره به یک  بار و اونجا یک پسره ای اونو دعوت میکنه به مشروب و بعدش میخواد به غزل دست درازی کنه که غزل بهش حمله میکنه و کلی دعوا میشه و پلیس میاد و غزل رو میبرند کلانتری و زنگ میزنند به جهان. جهان میاد و پلیس بهش میگه که دختر شما زیر 18 هست و ممنوع هست که الکل بنوشد و تو بار دعوا هم راه انداخته.جهان غزل را به خانه آورده و کلی باهاش دعوا میکنه که کلی مشکلات و دردسر دارند و مشکلات اون هم از یک طرف دیگه و به غزل میگه که دیگه تنها اجازه نداره که از خونه بره بیرون وهر کجا که میخواد بره باید با راننده بره. صبح گوزل که عصبی و ناراحت هست که چرا جهان اینطور با او برخورد میکند برای قدم زدن به ساحل میرود که اونجا یک زن و شوهری دعوا میکنند و گوزل میاد که جدا شون کنه که مرده با چاقو به زنش میزنه و گوزل چاقو رو از مرده میگیره و به دست مرده چاقو میزنه و بعدش چاقو رو زیر گلوی مرد میگیره تا تکون نخوره و پلیس میاد و مرد و گوزل را با خود میبرند و زن را هم به بیمارستان. گوزل چون به رگ دست مرد چاقو زده بوده آن مرد از گوزل شکایت میکنه و پلیس گوزل را به زندان میندازه.

گوزل تو زندان به زنان دیگر تعریف میکنه که چطور به مرده چاقو زده و کلی تو زندون همه به جنس مرد بد و بیراه میگند. صاحب کار گوزل که گفتیم خواهر هارون هست باخبر میشه که گوزل به زندان افتاده و زنگ میزنه به هارون و بهش میگه که گوزل تو زندون هست. هارون به زندان میاد و گوزل رو آزاد میکنه. کریمان هم هنگامی که داشته از راحمی اخاذی میکرده راحمی صداشو ضبط میکنه و بعدش بهش میگه که هر روز باید بیاد خونه اش رو نظافت کنه و غذا درست کنه. این قسمتهایی که کریمان میره واسطه نظافت خیلی بامزه و جالب هست خدایش این کریمان نمک و شیرینی سریال هست.
کریمان نوزاد رو هم میذاره پیش زن همسایه و کلی هم باید به زن همسایه پول بده تا بتونه واسطه نظافت بره خونه راحمی. جانسو با پسر همان زنی که قلب نورای بهش پیوند زدند دوست هست و راحمی مادر آن پسر را تهدید کرده که پسرش را از جانسو دور نگه دارد در غیر اون رازش را به پسرش خواهد گفت. یک صبح یکشنبه ای جانسو زنگ میزنه به پسره که اسمش دنیز هست و اونو برای صبحانه دعوت میکنه به عمارت. مادرش مخالف رفتنش هست اما دنیز دعوت جانسو را قبول میکنه و به عمارت میاد. راحمی هم دنیز رو میبینه. اوزان وقتی دنیز را توی عمارت میبینه کلی قاطی میکنه و به جانسو میگه ما کلی مشکل و دردسر داریم تو به فکر این پسره هستی. دنیز وقتی این برخوردها رو میبینه بلند میشه و از عمارت میاد بیرون.
 راحمی زنگ میزنه به مادر دنیز که اسمش نرگس هست و بهش میگه سریع بیاد به خونه اش. همون خونه ای که کریمان هر روز برای نظافت میاد اونجا. نرگس میاد و راحمی بهش میگه بهت گفته بودم که پسرت را از جانسو دور نگه دار. اگر پسرت بشنوه که تو کی هستی و در گذشته چطور زندگی بی آبرویی داشتی و تو کاباره ها کار میکردی میدونی که پسرت بشنوه چی میشه و من نمیخوام که پسر یک زن کاباره ای نزدیک نوه ام باشه. کریمان هم که همه حرفهاشون رو داشته میشنیده همه را ظبط میکنه.و به راحمی میگه که دیگه از تهدیدها یش نمیترسه و دیگه هم برای نظافت نمیاد چون یک چیزی تو دستش داره که بره به جانسو بگه که پدر بزرگش داره مادر دوستشو تهدید میکنه. راحمی که به کریمان و غذاهایی که میپزه خیلی راضی بوده بهش میگه که در مقابل کارهایش براش پول میده. اوزان هم با زنی که اونو از دست شوهرش نجات داده بود دوست میشود زنه یک دختر کوچولو هم داره و اوزان که میبینه تو عمارت کسی نیست اکثراً پیش آن زن و دخترش هست.
 
هارون از اینکه دلارا به تلفن هایش جواب نمیده بسیار ناراحت و عصبی هست تا اینکه بالاخره دلارا به تلفنش جواب میده و میگه دیگه نمیخوام که ببینمت و به هارون میگه دلیلش را هم برایت فرستاده ام. زیر دست هارون پاکتی به هارون میده و هارون میبینه تو عکسها همه از رابطه اش با جاندان هست و کلی قاطی میکنه و به افرادش دستور میده که جاندان رو برایش پیدا کنند. جهان به نزد جاندان میاد و اونو تهدید میکنه که اگر از بارداری دلارا به هارون بگی نابودت میکنم.یکی از موکلای جاندان که از زندان آزاد شده از طریق هارون با خبر میشود که جاندان بهش خیانت کرده و کلی ازش پول گرفته و کاری هم براش نکرده و به جاندان میگه که زندگی اش در خطر هست مگر اینکه اگر برای افرادش مشکلی پیش بیاد باید مجانی وکالتشون رو به عهده بگیره و ازشون دفاع کنه. جاندان که حسابی ترسیده قبول میکنه. این جاندان هم که از اون مارهای هفت خط هست کاری نیست که این نکرده باشد.
توی این قسمتهای آخر رابطه جهان و گوزل دیگه خیلی تیره میشه دایما این دو در حال دعوا و بگو مگو هستند و گوزل هم حلقه نامزدیشو در میاره و به دریا میگه من نمیخوام با جهان باشم اصلا نمیتونم با جهان باشم.اون همش با دلارا هست اصلا من نه براش مهم هستم و نه اهمیتی دارم.دوستان من شنیدم که گوزل و جهان هیچ صحنه مشترکی با هم ندارند و صحنه های گوزل و جهان را جدا جدا میگرن و در ادیت به هم میچسبانن که ببینده وقتی صحنه ها رو میبینه فکر میکنه این دو در یک صحنه هستند
با تشکر ویژه از خانم ندا
 
 
 


 


 

نویسنده: mozhgan shams - یکشنبه ۱۳ دی ،۱۳٩٤

خلاصه های قسمت های آینده گوزل. اول اینکه بگم گوزل چرا لباس عروس پوشیده دلیلش این هست که گوزل پیش خواهر هارون کار میکنه و اون لباس رو هم خواهر هارون داده که همینطوری بپوشه چون جهان از گوزل خواسته که برایش عروسی مفصلی میگیره و باید دنبال لباس عروس باشه و دلیل اینکه چرا گوزل پیش خواهر هارون کار میکنه این نقشه هارون وهست ومیخواد که خواهرش مو به مو از ارتباطات گوزل و جهان با خبر بشه و بهش خبر ها رو بده.هارون برای نزدیک شدن به دلارا از جانان استفاده میکنه و وقتی که به دلارا نزدیک میشه به جانان میگه دیگه کارم با تو تمام هست و جانان که در این مدت عاشق هارون شده کلی قاطی میکنه و میگه که تو از من سواستفاده کردی و منو حالا دور میندازی و من ازت انتقام میگیرم و نمیذارم با دلارا باشی و هارون بهش کلی مدرک میده که این من هستم که با یک اشاره نابودت میکنم. اوزان از اینکه مادرش شبها خونه نیست شک میکنه که کسی توی زندگی مادرش هست اما کی هست را نمیدونههارون هم با اوزان خیلی دوست صمیمی هست و اوزان به هارون میگه که یکی در زندگی مادرم هست اما کی هست را نمیدانم و هارون هم چیزی نمیگه که آن شخص خودش هست. جانان عصبی و به فکر انتقام هست شبی که هارون و دلارا با هم قرار دارند جانان یک پیام بی نام به اوزان میفرستد که اگر میخوای بدونی که مادرت با کی هست ساعت هشت شب به این آدرس برو. اوزان به محل مورد نظر میره و میبینه که مادرش با صمیمی ترین دوستش یعنی هارون هست کلی قاطی میکنه و سرو صدا راه میندازه و بعدش عصبانی آنجا را ترک میکنه.دلارا غمگین و ناراحت به عمارت میاد تا با اوزان حرف بزنه اما اوزان هنوز خونه نیومده. اوزان عصبی در حال رانندگی هست تا اینکه متوجه ماشین کنارش میشه که یک مرد و زن در حال دعوا هستند و بعد آن ماشین گوشه ای می ایسته و مرد زن را پیاده کرده و کتکش میزنه اوزان سریع با مرد درگیر میشه و زن را نجات میده و او را با ماشینش به خانه اش میبرد. زن میترسد و اوزان شب را خانه زن میماند تا تنها نباشد و زن که اسمش زینب هست میگوید که آن مرد شوهر سابقش هست و از او میخواهد که دوباره با او زندگی کند و زینت قبول نمیکند و این مرد را عصبانی کرده استصبح زینب و اوزان هر دو با هم از خانه خارج شده و مرد که جلوی در انتظار زینب را میکشیده آن دو را با هم میبیند و دوباره درگیری صورت میگیرد و مرد اسلحه را در آورده و به اوزان شلیک میکند. اوزان را سریع به بیمارستان می آورند و تحت عمل و جراحی قرار میگیرد و یک ماه تو کماست. دلارا و جهان هم دایما در بیمارستان هستند و منتظر بهوش آمدن اوزان.(از همون صحنه ای که جهان روی پل از گوزل درخواست ازدواج کرد دیگه هیچ صحنه مشترکی جهان و گوزل با هم ندارند و تمام صحنه هاشون فقط تماس تلفنی هست). جهان بالاخره میفهمه کسی که براش دسیسه چیده و باعث از هم پاشیدن کارهای شرکتش بوده هارون بوده. جهان دوباره شرکتش را رونق میده و با چند شرکت خارجی قرار داد میبنده که این باعث ناراحتی هارون میشه. بمناسبت این قرار داد ها جهان جشنی به پامیکند و به گوزل هم زنگ میزند که حتما به این مراسم بیاید اما گوزل که پیش خواهر هارون کار میکند و کارش مهم هست میگوید که نمیتواند به این جشن بیاید و جهان ناراحت میشود.هارون به دلارا درخواست ازدواج میدهد و جهان هم با خبر میشود که دلارا با هارون هست کلی قاطی میکند و با دلارا بحث میکند که هرگز نمیذارم با این مرد ازدواج کنی و این مرد دروغگو با بچه هایم زیر یک سقف باشد.تمام دسیسه ها و مشکلات شرکت مقصر هارون هست و او دشمن ماست و تو او را درست نمیشناسی. اما دلارا که سخت عاشق هارون شده هرگز کوتاه نمیاد. اوزان هم به مادرش میگه که اگر با هارون ازدواج کنی دیگه مرا نخواهی دید. دلارا هم از هارون باردار هست و نمیدونه که چطور این موضوع را به بچه ها بگه. ولی به جانان میگه که از هارون باردار ه در حالی که نمیدونه دشمن اصلیش همین جاندن هست.چند روز بعد چهان زنگ میزنه به گوزل که دعوا و کدورت را کنار بذارند و شب با هم برند رستوران و غذا بخورند. شب گوزل حسابی به خودش میرسه و به رستوران مورد نظر میرسه اما جهان هنوز نیامده همون موقع الپر و سولماز و یک زنی که دوست سولماز هست برای غذا خوردن وارد رستوران میشند و گوزل رو میبینند و کلی میخندند و مسخره اش میکنند و میگند این دهاتی گدای پایین شهری چرا به این رستوران پولدارها آمده و اون یک گدا گرسنه هست که شانس آورده که خودشو بچسبونه به مرد ثروتمندی مثل جهان و خدا چی شانسی بهش داده گوزل اینها رو میشنوه و میبینه جهان هم هنوز نیامده ناراحت از رستوران میاد بیرون و میره خونه و وقتی هم که به خونه میرسه غزل که باهاش تو خونه دریا زندگی میکنه میبینه که غزل میخواد این وقت شب بره بیرون که نمیذاره غزل بره و غزل کلی جیغ و داد میکنه که همش به واسطه تو من باید تو این آشغالدونی و فقر زندگی کنم گوزل هم عصبی شده لباسای غزل رو تو چمدون کرده و غزل رو از خونه بیرون میکنه و میگه برو دنبال اون ثروتی که دنبالش هستی من فقیرم و چیزی ندارم که بهت بدم و غزل هم خوشحال میشه که از اون خونه میاد بیرون.حالا چرا جهان نتونسته اون شب به رستوران پیش گوزل بیاد. جهان قبل از اینکه به رستوران بره میره پیش هارون و بهش میگه که از دلارا و خانواده اش فاصله بگیره و به هارون میگه که میدونه تمام اتفاقات شرکت زیر سره اون هست. هارون هم داستان گذشته ها رو باز میکنه که تو اول با خواهرم بودی و یهو اون رو ول کردی و با دلارا ازدواج کردی. جهان میگه نمیتونستم خواهرت را خوشبخت کنم اگر ما ازدواج میکردیم یک سال بعدش طلاق میگرفتیم و این بیشتر به خواهرت صدمه میزد و من چون خوبی خواهرت را میخواستم با هاش ازدواج نکردم. هارون میگه وقتی هم که با دلارا ازدواج کردی اصلا فهمیدی که خواهرم چی شد. جهان میگه حتما برای خودش زندگی درست کردهکه هارون با چشمانی که غم ازش میباره به جهان میگه شبی که عروسی تو با دلارا بود خواهرم با ماشین زد به دیواری که همیشه محل قرار تون بود و خودشو کشت و هنگامی که تو با دلارا تو ماه عسل بودی من داشتم جنازه خواهرم را زیر خاک سرد دفن میکردم. جهان که اینا رو میشنوه اشکش میاد و نمیتونه تحمل کنه و میاد کنار همون دیواری که خواهر هارون خودکشی کرده و دیواری که کلی باهاش خاطره داره و اشک میریزه و کلی به هم میریزه و میره خونه اش که پدرش هم باهاش زندگی میکنه و اصلا یادش میره که گوزل تو رستوران منتظرش هست. همه چیز را به باباش میگه که باعث مرگ خواهر هارون شده.این قسمت را هم اضافه کنم که قلب نورای همون زنی که اوزجان باهاش در آلمان دوست شده بود و بعدش به واسطه بچه اش آمد استانبول و چند ماه بعد سکته کرد قلبش را به زنی پیوند زدند که بین پسر آن زن و ایسو عشقی به وجود می آید و وقتی که اوزان تو بیمارستان تو کما بود آن زن و پسرش برای دیدن اوزان میان بیمارستان که پدر جهان آن زن را میبیند و تهدیدش میکند که دست پسرش رو بگیرد و از خانواده اش فاصله بگیرد و ترسی عمیق در چهره زن معلوم میشد اما معلوم نشد که آن زن کیست و پدر جهان آن زن را از کجا میشناسد، و بعدش مادر آن پسر دایما در گوش پسرش میخواند که از ایسو فاصله بگیر آنها پولدارند و ما رو نمیخواهند.

با تشکر از خانم ندا

جا داره از بچه های وب واقعا تشکر کنم که هر کدام به نحوی باعث بهبود مطالب وب می شوند.

 


 

نویسنده: mozhgan shams - دوشنبه ٧ دی ،۱۳٩٤

قسمت 80 و81

غزل هنوز نرفته خونه و گوزل نگرانه زنگ میزنه ک غزل میگه بادوستامم گوزل میگه کدوم دوستات غزل میگه ب تو چه دارم میام و غزل بادوست پسرش میره خونه و ی کم باگوزل بحث میکنه دلارا شب میره اتاق جهان ک جهان میگه راجع ب چی حرف بزنیم دلارا باز بدون اینکه من بدونم تو خونه م مهمون دعوت کردی منو زور کردی دلارا میگه من هنوزم دوستت دارم ازقبل هم بیشتر دوستت دارم ک جهان میگه اینجوری دوسم داری دلارا میگه ازمن متنفری جهان میگه نه متنفرنبودم نمیشم پسری مثل شیر اوزان دادی ب من جانسویی مثل پرنسس هادادی ب من نوزده سال زنم بودی یه عالمه کارکردی اماازت متنفرنمیشم عصبی میشم داد میزنم ولی متنفرنمیشم دلارا میگه چرا شانس نمیدی چرا واسه اینکه زندگیمونو نجات بدیم بهمون شانس نمیدی ک جهان میگه شانسی وجود نداره من بخاطرایسو اینجام دادگاه تموم بشه من اینجانیستم بفهم دیگه دلارا نمیخوام اذیتت کنم ولی قسمت میدم بهم گیرنده و دلارا میره دلاراصبح با گولکم داره حرف میزنه که جهان زنگ میزنه و میگه چهارشنبه ازطرف دادگاه میان واسه مصاحبه ایسو و اوزانم باید باشن ازاون طرف هم میرن خونه اوزجان

ایسو میره پیش راحمی و باهاش حرف میزنه عارف هم میره پیش کریمان و گوشی کریمان رو یواشکی برمیداره و فیلم اتیش سوزی اوزجانو میریزه تو گوشیش و از گوشی کریمان پاک میکنه اوزان همش بادلارا بد حرف میزنه و میگه میخوای چهارشنبه نقش بازی کنی البته بنظرمن زیاد هم سخت نیس واسه تو ک جهان میگه اوزان داری تند میری باادب باش و بامادرت درست حرف بزن ایسو میاد و ی کم ازغزل حرف میزنه ک ناگهان اوزان عصبی میشه و ازدهنش در میره که غزل اسطبلو اتیش زده ایسو شوک میشه و میره ک جهان بغلش میکنه و میگه اروم باش غزل بهت حسادت میکنه

غزل بادوست پسرش رفته بیرون و جهان عصبی میره خونه گوزل و میگه چرا نگفتی چند روزه غزل مدرسه نمیره ک گوزل میگه اگه میگفتم چکار میخواستی بکنی ازگوشش میگرفتی میبردی مدرسه ک جهان میگه بابا دختر جوونه ک غزل میاد خونه و بدون اهمیت ب گوزل میره بغل جهان

الپرزنگ میزنه ب دلارا میگه که مسواکت دست منه ک دلارا تعجب میکنه

جاندان میره خونه اوزجان و بهش میگه ک چ باید بگه و خوراکی هم خریده واس مهمونا

چهارشنبه میشه و میرن واسه مصاحبه خونه جهان ازهمشون سوال میپرسن و همشون نقش بازی میکنن ک خانواده ی خوشبختی هستن و دراخر ایسو میگه من ب جز جهان بابایی ندارم و نمیشه و ب دلارا میگه تو هم منو ول نمیکنی ک دلارا میگه این چ حرفیه امکان نداره همچین چیزی میرن خونه اوزجان و حرفای اوزجان بازنش همخونی نداره کریمان میره خونه اوزجان ولی اوزجان دهنشو‌میگیره و میبره میگه ساکت شو و اوزجان پیش مهموناکه ازدادگاه اومدن ی کم بدحرف میزنه

اذرخش خوشحاله ک خانواده جهان خوب مصاحبه کردن و میگه یکی دوهفته طول میکشه

راحمی میخواد بره ازگوزل معذرت خواهی کنه ک غزلو بادوست پسرش میبینه و غزل بادوست پسرش تصمیم میگیرن شب برن خونه پسره

کریمان هم پولای اوزجانو برمیداره میره خونه و وسایلاشو جمع میکنه ک فرار کنه اوزجان میاد خونه نه ازپولا خبریه نه کریمان

دلارا ب جهان میگه بریم مسافرت هممون خیلی خسته ایم ک جهان میگه فقط منو تو ک دلارا میگه نه جونم بچه ها هم باشن ایسو واوزان و منوتو جهان میگه غزل؟دلارا میگه خیلی دوست دارم اونم بیاد ولی هزارتا کارهست نمیشه و گوزل ب گوشی جهان زنگ میزنه و دلارا میفهمه و‌گوشی جهانو میگیره و پرت میکنه تو دریا

غزل و دوست پسرش هم میرن خونه پسره

راحمی میاد دم خونه گوزل و ازش معذرت خواهی میکنه و دراخرمیگه من غزلو با دوست پسرش باموتور دیدم

راحمی ب دوستش سوئات زنگ میزنه و ازش کمم میخواد جهانم تلفنی ک ازامینه گرفته بودرو خاموش میکنه و میره پیش دوست ماهی،فروشش

و گوزل همچنان ب غزل زنگ میزنه ولی جواب نمیده

راحمی هم ادرسو پیدا میکنه و میره

پسره دوربین مخفی گذاشته تا وقتی ب غزل تجاوز میکنه فیلمش ضبط و پخش بشه و ابروی دخترجهان و خود جهانو ببره که راحمی میاد و باپسره درگیرمیشه و سرپسره بابرخورد اتفاقی ب شومینه میمیره

بعد اینکه پسره میمیره راحمی و غزل میترسن و راحمی باگوشی ازمی تماس میگیره و ازطرفی چون جهان پیش ازمی بوده میره پیش راحمی و غزل.جریانو ک میبینه غزلو باازمی میفرسته میره و خودش میمونه و راحمی و جنازه پسره. راحمی فیلمو نشون میده و جهان حالش خراب میشه و میگه خدایاخودت کمکم کن...راحمی هم میره و جهان میمونه و لب تاب و فیلم ضبط شده و جهان فیلمو میده ب ازمی...

منبع پیج گوزل

با تشکر از خانم الهه

 

 


 

نویسنده: mozhgan shams - دوشنبه ٧ دی ،۱۳٩٤

سکانسی زیبا از ارکان در paramparca

https://drive.google.com/file/d/0Bw_NWqoiowSiSFlXSUJRZGNwc2M/view

واااااای من عاشق این سکانسم آفرین به ارکان دستدست

با تشکر از خانم مریم

نظرات (0)  

 

ديدگاه هاي شما ::.
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی